تبليغاتX
آنتراكت بندري مه آلود
چراغ قرمز

 

فکر می کنم که یک سالی می شود حدوداً، که همایش نشانه شناختی مؤثری در تالار اقبال دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران برگزار شده است. با حضور افراد مؤثری مثل: فرزان سجودی، امیر علی نجومیان و البته قرار حضورمؤثرعلی محمد حق شناس. من تنها به  سخنرانی نجومیان با عنوان  "نشانه شناسی پساساختگرا" رسیدم. و چون از کلاس اخلاق برمی گشتم، تمام سخنرانی را خوابیدم. حالا که دارم  صدای ضبط شده ی نجومیان را گوش می دهم، خالی از لطف نیست گزارش جلسه را بنویسم. چرا که به گفته ی این محقق و استاد دانشگاه، مبحث نشانه شناسی پسا ساختگرا، مبحثی است که در دنیا بسیار کم مورد بحث قرار گرفته است. متن این سخنرانی را در بلاگ قرار می دهم  چرا که برای خودم بسیار راهگشا بود.

نجومیان قبل از پرداختن به این مبحث ابتدا با طرح چند پیش انگاشت  درباره ی نشانه شناسی ساختگرا Structure semantics ، صحبت های خود را اینگونه آغاز کرد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 16:26 توسط شهلا اصانلو |

یاداشتی درباره ی نگاه کن

                             

این یادداشت را تقدیم به دست بود می کنم که با وجود اصرار من حاضر نشد در این بازی  بی مزه  که در دنیای با مزه ای در جریان است، شرکت کند. باشد که اگر ارزشش را داشت، قلم در دست بگیرد و دست باشد.

در این نوشته سعی بر این است که  تمهیداتی را که شاعر از آنها بهره برده تا این شعر را به خانه اش برساند، بررسی شود. تمهیداتی از جمله زبان، موسیقی، فرم و رابطه اش با محتوی و در نهایت چگونگی بهره بردن از این تمهیدات برای رسیدن به موضوعی که "زنده گی" است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:27 توسط شهلا اصانلو |

نگاه کن

۱

 سال ِ بد

سال ِ باد

سال ِ اشک

سال ِ شک.

سال ِ روزهاي ِ دراز و استقامت‌هاي ِ کم

سالي که غرور گدائي کرد.

 

سالِ پست

 

            سالِ درد

 

                      سالِ عزا

 

سال ِ اشک ِ پوري

سال ِ خون ِ مرتضا

سال ِ کبيسه...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:25 توسط شهلا اصانلو

سوخته

قهوه اي سوخته را به تن كرده

من در فنجان كمر باريك ريخته شده

در قهوه اي سوخته حل

مي شوم سالهاي سوخته ي تنه ي تو قطع

مي افتم روي جهان نعلبكي وارونه

مي شوم پيش بيني يك مهمان قد بلند  براي تو

در يك روز مه آلود كه تيرهاي چراغ برق از دور نور را به شهر مي پاشند

 

با قهوه اي سوخته خيره

حل مي شوم بي آنكه حتي لحظه اي به اين فكر

كه شايد خورده شوم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:20 توسط شهلا اصانلو |

کبد
کشته مرده ی آبهای راکد روی آبم

من مرده ی ماهیهای خیره ی روی آبم

معلق روی آبم

مرا به مردابهای جهان پیوند بزنید

که شبی پر آب و تابم

مرا پیوند بزنید

به عضوی از ماهی

که کبد ندارد

و من قهوه ای سوخته ای هستم

که مدام می سوزم

و اتصال به منابع تجدید پذیر زیر زمین دارم

در زیر زمین پناه دارم

چرا که زمین گوشه ندارد

کشته مرده ی چیزهای معمولی ام من

مثل یک کبد

یا یک ماهی بی کبد

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:28 توسط شهلا اصانلو |