تقديم به عليرضا فرهومند
چشم من چراغ من
عينك و عصاي من
فرق مي كند با ماسك ودستكش هاي شما
كه نه ماه به صورت و دست ها زديد
وراه رفتيد وزندگي كرديد.
بعد از اين من هر عصر به گوركن ها سلام كردم
و اسم روي گور ها را بلند خواندم
و نه ماه و يك روز است كه كابوس هاي بعد از ظهرم خواب تصادف آرواره هاي كلماتم
(با آنتراکت بنری مه آلود
من هيچ وقت ترجيح نداده ام اين دستكش ها را
و جاي زخم شبيه كارد ها را
من هر چه فكر مي كنم
نمي توانم هيچ ارتباطي بين دستكش ها و اين كلمات باقي بگذارم
من هر چه فكر مي كنم
اين دستكش ها فقط مي توانند
آهنگي باشدكه توي ضبط صوت مي چرخد مي دود وُ مي چرخد
و پا هايي كه در جا مي دوند
در جا تند تند مي دوند .
نه ماه وقت كمي نيست؟